زلزله بم

یکشنبه 10 اسفند 1382

از زلزله بم تا حالا ننوشتم. نمی دونم چرا. امروز یک سری به وبلاگم زدم وپیغامهای چند تا از دوستان رو دیدم و یهو دلم تنگ شد. واسه همه اونهایی که نوشنه هاشون رو مرتب می خوندم و یا نوشته های منو می خوندند. آدمهایی که اگر چه از نزدیک نمی شناسمشون با روحشون آشنایی پیدا کردم.
این اواخر همش وقت کم میارم. نمیدونم روزها چطور می گذرند. از سر کار برمی گردم و یک سری کارهای همیشگی و بعد خود را به دست آرامبخش خواب سپردن برای شروع روزی دیگر. حتی ماههاست که ورزش رو کنار گذاشتم.مدتی بود که فکر می کردم که زیاد پای اینترنت بودن موجب شده که زیاد کتاب نخونم. چت کردن با دوستان و فامیل خودش وقت زیادی می گیره. رفتم و چند تا کتابی که مدتها دوست داشتم بخونم گرفتم. ولی اونجوری که فکر می کردم نشد و زیاد برنامه مطالعاتی من پیش نرفت.
شاید بلند شدن روزها ریتم کسالت بار فعلی رو عوض کنه. من منتظر روزهای آفتابی هستم. اگر این انتظار توهمی بیش نباشه همه جی روال عادیشو از سر می گیره.

يادداشت ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.donyayeman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/409


نظرات:

سال نو را به شما شادباش می گویم و آرزوی سالی سرشار از شادکامی ، تندرستی و خجسته گی برایتان دارم.
امیدوارم سال نو ، سال مرگ استبداد و گشایش دروازهای میهن بر روی آزادی ، صلح و دمکراسی شود. بهارتان سرسبز و نوروزتان خجسته باد.

نوشته پولاد همایونی، جمعه، 29 اسفندماه 1382، 11:52 صبح

دلمون برای اینجا و نوشته هاتون تنگ شده بود

نوشته جنس دوم، سه شنبه، 26 اسفندماه 1382، 10:45 بعدازظهر

با درود.
پسر خوب غیبت کبرا داری. البته هیچگاه برای نوشتن دیر نیست.
یارباقی. دیدار باقی.

نوشته Polad Homayoni، یکشنبه، 10 اسفندماه 1382، 6:05 بعدازظهر