نوستالژي

دوشنبه 12 آبان 1382

گاهي اوقات آنقدر نوستالژي گذشته بهم دست ميده كه به خودم ميگم چه خوب بود كه آدم هيچوقت بزرگ نمي شد. ولي آدمها بزرگ مي شن، عاشق مي شن. هر كي مي ره دنبال زندگيش. ولي آدما از هم دور ميشن.

مي گن هر آدمي هميشه تو وجودش يك بخش كوچكي ازش دختر كوچولو يا پسر كوچولو باقي مي مونه و گاهي اين حس كودكي بيدار ميشه. آدم يادش مي ره چند سالشه. يادش ميره خودش مادره. دوست داره مادرش پيشش باشه. دوست داره دوباره بچه باشه و يكي بهش برسه. دوست داره سرش رو بزاره روي پاي مادرش و دست هاي مادرش موهاشو نوازش كنن. درست مثل وقتي كه كابوس ميديد و از خواب مي پريد و گريه مي كرد.

يادداشت ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.donyayeman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/402


نظرات:

salam...bad az chand vaght peydaton kardam...

نوشته tanine yek tarane، پنجشنبه، 29 آبانماه 1382، 5:58 بعدازظهر

همون بخش ناقص انسان همينه ديگه هيچوقت نميتونه بي نياز باشه. بايد ساخت. موفق باشي

نوشته شاهان و سارا، یکشنبه، 25 آبانماه 1382، 8:18 بعدازظهر

راست می گی اما گاهی این جریان خیلی هم بد نیست به خدا :)

نوشته کيميا، جمعه، 23 آبانماه 1382، 8:59 بعدازظهر

...

نوشته jens-e-dovom، چهارشنبه، 14 آبانماه 1382، 4:24 بعدازظهر