جلوه هاي ظاهري

دوشنبه 7 مهر 1382

وارد آرايشگاه كه مي شوم به ياد حرمسراهاي شاهان قاجار مي افتم. هر كس به كاري مشغول است. اتاق كوچكي به انداختن بند و برداشتن ابرو اختصاص داده شده، در اتاقكي ديگر موها رنگ و مش مي شوند. در سالن برگ دو كنج درست روبروي هم براي مانكور و پديكور در نظر گرفته شده. و در بقيه سالن قيچي ها باز وبسته مي شوند و خرده موها بر زمين مي ريزند و سشوارها ناله مي كنند.

آرايشگاه در خيابان شريعتي واقع است و هر روز هفته كه بروي پر از زنان و دختران جواني است كه به بهانه هاي مختلف مراجعه مي كنند. در بالا رفتن از پله ها دو تايشان را ديدم كه ناخنهاي پايشان را لاك زده بودند و لاي انگشتان پابشان پنبه گذاشته بودند تا لاك هايشان خشك شود.
دخترم حالت آليس در سرزمين عجايب را دارد. اولين بار است كه وارد يك آرايشگاه در ايران مي شود. همه چيز برايش تازگي دارد و من اين را در نگاهش مي خوانم. به دختري كه در حال بند زدن است مي گويم: زنها بايد چقدر به خودشان برسند تا مورد قبول مردها واقع شوند.با تعجب از سوال من مي پرسد: مگر آنجايي كه شما هستيد زنها نبايد اين كارها را بكنند؟
ياد چهر هايي كه مي شناسم مي افتم و تمام آنهايي كه صبحها در مترو با آنها برخورد مي كنم. گاهي با چشمهاي پف كرده و حتي ظاهري آشفته. از هر 10 تاشان، 6 تا كتاب يا روزنامه اي در دست دارند و چه نشسته باشند چه سرپا با دست آزادي كه برايشان مانده است. بعد مي گويم كمتر، نه تا اين حد.
بعد در ذهنم از خودم مي پرسم چند تا از اين زنهايي كه ظاهر آراسته شان هيچ مردي را بي تفاوت نمي گذارد. با مرد زندگيشان رابطه جنسي رضايت بخش دارند. يعني در درجه اول خودشان از كيفيت رابطه شان راضي هستند؟ به جاي آموزش دلبري همه دخترها و زنهاي ما بايد در دوران بلوغ آموزش جنسي مي ديدند.
گزارش سايت زنان تحت عنوان « واين زناني كه هرگز ازدواج نكرده اند» را بخوانيدشايد با من موافق باشيد.

«مسأله اي كه هست اينه كه نيازي كه آقايون بهش فكر مي كنن با نياز خانمها فرق داره. آقايون اگه اين نياز رو حس كنن، سراغ هر كسي مي رن ولي خانمها نه.آقايون فقط رفع گرسنگي براشون مهمه ولي خانما بايد از اين غذا خوششون بياد.در مورد من مواردي بوده كه طرف خيلي دلش مي خواست دستمو بگيره ، اگه دلم مي خواست دستشو مي گرفتم و اگه نمي خواستم نمي گرفتم. مواردي بوده كه آشنا شده بودم و طرف پيشنهاد داد و منم دستشو گرفتم ولي به هر حال من ايرانيم و يه سري خط قرمزا رو واسه خودم رعايت كرده بودم. تا حد دست گرفتن بيشتر نه.»

اين مقاله را هم تحت عنوان «خشونت جنسي خانگي يك مسئله اجتماعي» را در سايت زنان بخوانيد بد نيست.

« بسياري از زنان با اين مشكل روبه رو بودند كه شوهرانشان نيمه شب آنها را از خواب بيدار مي كنند و قصد برقراري رابطه دارند در حالي كه ممكن است آنان آمادگي اين رابطه را نداشته باشند . در چنين وضعيتي برخي بيان مي كردند كه خواسته همسر را پاسخ مي گفتند اما پس از آن احساس خوبي نداشتند. برخي هم از اين جهت خوشحا ل بودند كه پس از برقراري رابطه چند روزي از دست شوهران خود آسوده مي شدند. زنان معتقد بودند كه مردان به سختي مي پذيرند كه ممكن است در رابطه جنسي مشكل داشته باشند و به همين دليل كمتر به روانپزشك مراجعه مي كنند و به تبع آن زنان بيشتر آسيب مي بينند.»

يكي از دوستانم كه هر وقت از ايران بر مي گشت براي ما حكايت ها داشت مي گفت كه در ميان فاميل زني را ميشناسد كه يك هفته قبل ار عادت ماهانه و يك هفته بعد تظاهر به خونريزي مي كند تا مانع شوهرش در برقراري جنسي با او شود.
اين نشانه عدم آگاهي زنان اجتماع از مسائل جنسي نيست؟ زناني كه نقش منفعل را پذيرفته و هرازگاهي عليرغم ميل خود براي شوهرانشان كه شايد هيچوقت عاشقشان نبوده اند بازي مي كنند؟ زناني كه لذت جنسي را حق خود نمي دانند. زناني كه هيچگاه فرصت نيافته اند جسم خود را به روشي درست و بدون ترس از ارتكاب به گناه بشناسند. « گناه شمردن استمناء و استشهاء در دين اسلام كه مغايرت كامل با ديدگاههاي روانشناختي كه اين عمل را كه در دو برهه از زندگي انسان يعني كودكي و نوجواني رايج است، كاملا براي رشدو بلوغ جنسي الزامي مي دانند».
چرا مردها به بكارت زنان اهميت مي دهند در جوامع مرد سالاري مثل جامعه ما؟ آيا اين به دليل اين نيست كه نمي خواهند با مرد ديگري مقايسه شوند و هر چه را كه به خورد همسرشان مي دهند اصل رابطه جنسي بدانند. و زن كافي است كه تجربه ايي نداشته باشد كه اكثرا هم ندارد تا خود را مجبور به اجراي خواسته هاي جنسي كه برايش لذتي هم ندارند بداند.
چند در صد از زنان تحصيل كرده ما به حقوق خود آگاه هستند؟ چند در صد از آنان از جلد منفعلي كه تن پوش اهدايي فرهنگ جامعه مرد سالار ما در آستانه بلوغ به آنهاست درآمده اند و يا مي خواهند كه در بيايند تا در قالبي ديگر ظاهر شوند. قلبي واقعي، عاري از هر گونه اغراقي در جلوه هاي ظاهري شان.

يادداشت ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.donyayeman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/386


نظرات:

سلام :) چقدر قشنگ می نویسی !تموم مطالبت رو می گم ..زشتیها رو چه ماهرانه نشونمون می دی ! موفق باشی دنیای من !

نوشته زیتون، دوشنبه، 14 مهرماه 1382، 3:00 صبح

سلام دوست عزیز
خیلی هم ممنوناز نوشته قشنگتون
متاسفانه در جامعه ماهمه حملات به سمت مردها شکل گرفته و هر زنی هر چی که از دهنش در بیاد به مردهامیگه آن جوری که تحقیقات پزشکی نشان داده تمایل زنها به ارتباط جنسی اگر بیشتر از مردها نباشد کمتر هم نیست حال باید پرسید چرا وقتی یک زن مردی را دوست ندارد با او ازدواج میکند؟من در ایران هستم و از نزدیک خانوادهها را میبینم دیگر مانند قدیم نیست که پدر و مادر دختری را به زور به عقد کسی در بیاورند شاید در روستاها اینگونه باشد که ما کاری به جاهای عقب افتاده نداریم.
دوست عزیز مردهادر ایران به دنبال عشق میگردند ولی عشق درایران تنها مختص افراد پولدار و زیباست و اغلب پسرهای جوان چون این فاکتورها ندارند هیچگاه نمیتوانند عشق را بیابند در حالی که شدیدا به آن نیاز دارند به همین دلیل پس از مدتی دیگر امید ی به یافتن کسی که به او اعتماد داشته باشند را از دست میدهند و دیگر زن برایشان مپدل به یک کالا میشود .
بسیاری از زنهای ایرانی از کالا بودن خودشان لذت میبرند برای روشنترشدن این مطلب نگاه کنید به میزان مهریه و زیایی خانمها که نسبت مستقیم با هم دارند.
حال وقتی یک موجودی خود را به عنوان یک کالا میشناسد
آیا مردها مقصرند اگر به او به چشم یک کالا نگاه کنند.
چرا در جامعه زنان و درختران بسیار زیبایی هستند که بواسطه شخصیت متین با وقارشان کوچکترین مردی جرات حتی یک نگاه بد را به آنها ندارد ولی دختران زشت و بد ترکیبی راهم میبینی که روزی هزاران مزاحم دارند .این خود ما هستیم که شخصیتمان را انتخاب میکنیم.این ما هستیم که همسرمان را انتخاب میکنیم.این ما هستیم که انتخاب میکنیم که یک کالا باشیم یا خیر...
من همسر یک مرد ایرانی هستم همان مردی مه دختهای ترشیده جوجه فمنیست بدو هیچ علتی هر ناسزایی را به آنها میگویند زمان که من با رامین نامزد کردم او فقط21 سال داشت و یک دانشجو بود بعداز آنکه هر دویمان 2 سال کار کردیم هزینه یک ازدواج ساده را فراهم کردیم و الان هم که 2 سال از این ازدواج میگذرد من هیچ مشکلی با همسرم ندارم هرچند که در جنوب شهر در یک آپارتمان مستاجر هستیم ولی ما به هم عشق میورزیم رامین هیچ چیز مادی ندارد ولی بزرگترین سرمایه اش عشق است من هم آنرا با دنیا هم عوض نخواهم کرد.
و عشق چیزیست که بسیاری از زنهای ایرانی از یاد بردهاند متاسفام برای آنها که هیچگاه عشق حقیقی را تجربه نکرده اند

نوشته A، چهارشنبه، 9 مهرماه 1382، 8:30 بعدازظهر

زويای عزيز سلام . خوشحالم که باز می بينمت .. چرا ايران بودی خبرم نکردی ؟
به اميد شادی روزافزونت
فروغ

نوشته فروغ، چهارشنبه، 9 مهرماه 1382، 6:29 صبح

شما هم نظر بدهيد: