بازگشت

جمعه 7 شهریور 1382

باز هم بازگشت به خانه. بازگشت به کار. وداع با همه کسانی که دوستشان داری. با همه کسانی که جایشان را هیچکس نمی تواند پر کند.

یک ماه در ایران با سرعت باد گذشت. فرصت دیدن تمام دوستانی که قرار بود ببینمشان را نیافتم.نمی دانم چطور روزها را پشت سر گذاشتم فقط میدانم که با حس کسی که کارهای ناتمامی را پشت سر گذاشته به خانه برگشتم.
حالا اینجا بیرون باران می بارد. همه چیز بوی دل تنگی میدهد و حس غریبی چنان قلبم را میفشارد که نفسم به سختی بالاو پایین می رود.
مادرم به پهنای صورتش اشک می ریخت و من تمامی کلمات را در قفس گلوگاهم زندانی کردم تا پاهایم مرا به آنسوی درها هدایت کنند.با بالهایی خسته پریدم.

يادداشت ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.donyayeman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/379


نظرات:

اميدوارم ايران بهت خوش گذشته باشه! :)

نوشته دنيای يک ايرانی، سه شنبه، 11 شهریورماه 1382، 3:35 بعدازظهر

سلام شهرزاد عزيز. اگر چه چيزي در صفحه ات انعكاس نيافته بود، اما ميشد حدس زد كه قله درفك در چشم انداز نگاهت قرار گرفته. اميد كه همه خوب بوده باشند. خوشحالم كه نشانه اي از تو را در صفحه ات ديده ام. اگر چه قايقت را تنها در آبها رها كرده اي!

نوشته تقي، سه شنبه، 11 شهریورماه 1382، 9:51 صبح

سلام .

نوشته ابی، سه شنبه، 11 شهریورماه 1382، 0:04 صبح

شما هم نظر بدهيد: