<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" 
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

<channel>
<title>دنيای من</title>
<link>http://www.donyayeman.com/</link>
<description></description>
<dc:language>en-us</dc:language>
<dc:creator></dc:creator>
<dc:date>2009-06-29T10:37:35+01:00</dc:date>
<admin:generatorAgent rdf:resource="http://www.movabletype.org/?v=3.2" />
<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
<sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

<item>
<title>محمد در زندان</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000617.php</link>
<description>امروز بیش از چهار ماه و نیم است که پسر عمویم محمد در زندان بسر می برد٬ از انفرادی در اوین به بند عمومی و بعد از آن هم به زندان غزالحصارمنتقل شده٬ بی هیچ جرمی و بی هیچ دلیلی...</description>
<guid isPermaLink="false">617@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject></dc:subject>
<dc:date>2009-06-29T10:37:35+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>خانه نشینی</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000616.php</link>
<description>پنج روز از این جراحی می گذرد و من هنوز با درد از خواب بیدار میشوم دهانم پراز بخیه است و وگونه ام به شدت ورم کرده است٬ دیروز برای اولین بار رفتم بیرون و دور کوچکی زدم ولی احساس...</description>
<guid isPermaLink="false">616@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2009-06-28T10:34:56+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>روز یازدهم تجربه ای در مترو</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000615.php</link>
<description>روز یازدهم به سختی با اتمام رسید٬ انگار ثانیه ها کش می آمدند٬ ساعت چهار و نیم کیفم را برداشتم تا خودم را به قراری که ساعت پنج و نیم داشتم برسانم ٬همکارم با موچین و قیچی رسید که قبل...</description>
<guid isPermaLink="false">615@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2009-06-24T22:16:54+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>روز دهم</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000613.php</link>
<description>دیشب بد خوابیدم٬ تا صبح خواب های بد دیدم٬ قبل از اینکه ساعت زنگ بزنه بیدار شدم و رفتم زیر دوش تا اضطرابهابم را بشویم٬ دلم نمی خواست سر کار برم٬ دلم می خواد بنشینم پای تلویزیون پشت به به...</description>
<guid isPermaLink="false">613@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2009-06-22T22:52:22+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>روز نهم تظاهرات در مقابل بورس</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000614.php</link>
<description>از خستکی این ماه های اخیر و به خصوص روزهای اخیر نتوستم زود از خواب بیدار شم٬ تا یازده توی تختم دراز کشیده بودم و می ترسیدم برم پای تلویزیون٬ دیشب بر تهران و شهرهای دیگه چه گذشته بود؟ تو...</description>
<guid isPermaLink="false">614@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2009-06-21T23:10:44+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>دوباره در بند دویست و نه اوین</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000612.php</link>
<description>از دیروز دوباره دیوارهایی که آسمان را از تو ریغ می کنند به هم نزدیک شده اند٬ در بند دویست و نه اوین چطور روزهایت می گذرند؟ از دیروز دوباره دنیای من کوچک شده است٬ قلبم در سینه ام به...</description>
<guid isPermaLink="false">612@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2009-04-14T21:11:32+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000611.php</link>
<description>من مجموعه ایی از تناقض ها هستم٬ در زندگی راه های دشوار را برگزیده و سپس از دشواری گله می کنم٬ می خواهم ولی می ترسم بدست بیاورم٬ نمی خواهم ولی می ترسم پشیمان بشوم٬...</description>
<guid isPermaLink="false">611@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject></dc:subject>
<dc:date>2009-04-09T19:07:57+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>من و مهسا</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000609.php</link>
<description>شب در گفتگوی با خواهر کوچکم گذشت٬ فاصله ها محو شده بودند٬ من بودم و او٬ گاهی من در تهران بودم و گاهی او در بروکسل٬ دست او را گرفتم و او را به دوران جوانی ام بردم تا آنچه...</description>
<guid isPermaLink="false">609@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject></dc:subject>
<dc:date>2009-03-31T23:20:50+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>دلگرمی</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000610.php</link>
<description>پیغامت درست به موقع رسید٬ وقتی که با تردید قدمهایم را تند کرده بودم تا دیر نرسم٬ وقتی که نمی دانستم دوست دارم برسم یا نه؟ به موقع به دادم رسیدی٬ صدای نفسهایم را می شنیدم و هر چه صدا...</description>
<guid isPermaLink="false">610@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject></dc:subject>
<dc:date>2009-03-30T23:29:10+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>خواب زمستانی</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000608.php</link>
<description>در وراندای خانه نشسته ام و برای اولین بار در این زمستان سرد خودم را به گرمای آفتابی که از ورای درهای شیشه ایی می تابد سپرده ام که ناگهان سردم می شود٬ به تو فکر می کنم٬ به کسانی...</description>
<guid isPermaLink="false">608@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject></dc:subject>
<dc:date>2009-02-14T23:27:43+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>جستجو</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000606.php</link>
<description>به دنبال چه می گردم٬پی چه می دوم اینچنین هراسان و بی تاب٬ دیشب تا صبح در کوچه باغهای نوجوانیم می دویدم٬ صبح که بیدار شدم دلم نمی خواست با آینه روبرو شوم٬ دلم می خواست حس بی پروایی را...</description>
<guid isPermaLink="false">606@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject></dc:subject>
<dc:date>2008-09-07T14:48:06+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>روز تولد من</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000603.php</link>
<description>امروز روز تولد من است و باران می بارد و من مثل همیشه از باران بدم می آید. بچه که بودم عاشق ته دیگ بودم . پدربزرگم به من می گفت هر کس ته دیگ زیاذ بخورد روز عروسیش بارانی...</description>
<guid isPermaLink="false">603@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2008-03-09T18:43:58+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>مامانم اینجاست</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000601.php</link>
<description>از آخرین باری که نوشتم تا به امروز آنقدرچیزها در این دنیای کوچک من اتفاق افتاده که نمی تونم در مورد شون بنویسم. فقط بگم پنجشنبه هفته گذشته مامانم از ایران اومد و قراره دو ماهی پیش ما باشه....</description>
<guid isPermaLink="false">601@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2008-03-08T22:12:07+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>اولین روز کار در ۲۰۰۸</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000599.php</link>
<description>امروز کارم را شروع کردم٬ هنوز تلفن و فا کس و اینترنت نداریم و با تلفن های موبایل کارمان را راه می اندازیم٬ همکارم سوفیا که یک ماهی مرخصی رفته بود از کشورش برگشته است و کلی چیز برای تعریف...</description>
<guid isPermaLink="false">599@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>bwork</dc:subject>
<dc:date>2008-01-02T22:13:02+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>سال جدید</title>
<link>http://www.donyayeman.com/archives/000598.php</link>
<description>امروز اولین روز سال است٬ هوا ابری و آسمان خاکستری است و تنها چیزی که می چسبد چپیدن زیر لحاف است٬ امروز آخرین روز مرخصی من هم هست و من نمی دانم چطور دوباره باید صبح زود از خواب بیدار...</description>
<guid isPermaLink="false">598@http://www.donyayeman.com/</guid>
<dc:subject>adayli</dc:subject>
<dc:date>2008-01-01T17:18:22+01:00</dc:date>
</item>


</channel>
</rss>